حسن ابراهيم حسن ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

441

تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى )

و باز از احمد شكست خورد و بفرغانه گريخت و بار ديگر بكمك امير چاچ نيرويى فراهم كرد و به پيكار رفت و باز شكست خورد و امير چاچ اسير شد و بمرد . رابطه عباسيان و سامانيان بصفا بود كه عباسيان اين خاندان را وسيله ابقاى نفوذ خود بر ولايتهاى شرقى ميشمردند . هنگامى كه مقتدر يوسف بن ابى الساج را بواسط خواند تا بجنگ قرمطيان فرستد فرمان ولايت رى را بنام نصر سامانى كرد و بفرمود تا آن ولايت را از فاتك غلام يوسف بن ابى الساج بگيرد و نصر چنان كرد كه خليفه فرموده بود و سيمجور را امارت رى داد و خود به بخارا بازگشت . بسال 332 محمد بن الياس بر نصر بشوريد و كرمان را بگرفت و نصر ماكان كاكى را با سپاه فراوان بفرستاد تا محمد را بشكست و كرمان را بگرفت و بنام سامانيان ولايتدارى كرد اما وفاى وى نپائيد و در سال 338 در گرگان طغيان كرد و نصر سپاهى فرستاد تا او را بگرفتند و همه ولايت را باطاعت سامانيان پس آوردند و هم در اين اوان سامانيان رى را از وشمگير بگرفتند و او بطبرستان گريخت و ناچار مطيع شد و همدان و نهاوند و دينور را بگرفتند و تا حلوان تاختند . نصر بن احمد مردى نكوخوى بود و بگفته ابن اثير : " بردبار و بخشنده و خردمند بود وقتى برادرش ابو زكريا بشوريد و اموال و خزائن وى را غارت كرد چون نصر بپايتخت باز رفت و بدانست كه مال وى را غارت كرده‌اند متعرض كسى نشد . روزى خبر آمد كه كاردى گرانبها از اموال غارتى را به دويست درم فروخته‌اند خريدار را پيش خواند و دويست درم بداد و كارد را بخواست اما او دريغ كرد و گفت به كمتر از هزار ندهم نصر گفت حيرت از اين نميكنيد مالم را پيش او پيدا كردم و مجازاتش نكردم و حقش را بدادم و او باز طمع ميورزد آنگاه فرمود تا وى را خشنود كنند . نصر در پايان كار بيمار شد و سيزده ماه همچنان ببود و نماز و عبادت ميكرد و در قصر خويش خانه‌اى بساخت و آن را عبادتگاه نام كرد و هر روز لباس پاكيزه بتن ميكرد و پابرهنه بعبادتگاه ميشد و نماز و تضرع ميكرد و چنين بود تا مرگش